شبیه لیلی و مجنون شدیم یار همیم
امین قدیمپسندیدن36
بازدید1.3K
شبیه لیلی و مجنون شدیم، یار همیم دوتا بهانهبگیری که بیقرار همیم حوالهی دل من را بده به دست بغل دو دست شانه، یک جفت سر، کنار همیم لباسهای من و بوی صورتت گفتند تمام طول شبی را که در جوار همیم شبیه بارش باران و ابر همیشه دلیل گریه و فریادِ زار زارِ همیم وطن مسافتِ دو شانهی یار است من و توییم که همیشه دیار همیم من و تو روز و شب عاشقانهها داریم مرا صدا بزن و من تو را صدا بزنم طنین لحظهی پایانی هوار همیم ****** (صدا شکستنت بود دری که من ساخته بودم چرا روی تنت بود؟ فاطمه زندگیم سوخت با هیزم اونقدر زدنت که غنچه با گلم سوخت) ***** دلخوشیم جز یه بابا نیست وقت بوسه که فردا نیست عمر من که به دنیا نیست شب آخرمه سه سالم نشده پیرم اینجوری بوده تقدیرم فردا زیر لحد میرم خرابه حرمه افتادم یه شب از روی ناقه گریههامو ندید نازمو نکشیدی تو اونقدر زجر موهامو کشید عمو عباسم از سرِ نیزه نالهمو نشنید زجر موهامو کشید بگم از غم و از آزارا مشتری داره بازارا توی مجلس مِیخوارا غصههامو نگم خیزرون به لبات کوبید لبِ تو توی طشت لرزید چشم دخترِ تو ترسید تو که ریختی بههم یه چیزی بگم این دَمِ آخر بینمون بمونه دندونای تو تقصیر چوبه یکی در میونه اشهدم رو با بوسه میخونم رو لبات شبونه صورتمو چیکار کنم بهم بگید، بگید کجا فرار کنم یه جوری زد که جون بدم