شبهای درد و نافله و بی قراریم
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن6
بازدید1.6K
شبهای درد ونافله و بیقراریم چشم خداست شاهد شب زنده داریم گاهی میان گریه که از هوش میروم اشک علیست آنکه میآید به یاریام چندیست نان نپخته و کاری نکردهام شرمندهی کنیزم از این خانهداریام پیرِ زودرس به سراغ من آمده برگ و بر ندارم اگرچه بهاریم همسایهها به مرگ من انگار راضیاند دلگیر از این محله و این همجواریم