شبا بر سرت تنها نشستم
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن4
بازدید5.2K
شبا بر سرت تنها نشستم ز کار افتاده و در خود شکستم برای مرگ من بس باشد این داغ که من با دست خود چشم تو بستم خدا داند دلم چون گریه میکرد به حالم دشت و هامون گریه میکرد ندیدم زخم پهلو را در آن شب ولی دیدم کفن خون گریه میکرد سیه پوشیده باغ و سرو و سنبل ندارد باغبان صبر و تحمل فلک با من بگو در طول عمرت کجا دیدی چهل گلچین و یک گل