شب نهم رسیده و غرق جنونم به خدا
حسین سیب سرخیپسندیدن19
بازدید3.6K
شب نهم رسیده و غرق جنونم به خدا به عشق عباس علی دلم شده کرببلا امشب میخوام دیوونهوار به سیم آخر بزنم تا جون دارم نفس دارم به سینه و سَر بزنم امشب میخوام تا به سحر ذکر ابالفضل بگیرم آقا بهم نگاه کنه عاشقونه تا بمیرم امشب میخوام جار بزنم تا این دو عالم باقیه این دل دیوونهی من مست چشای ساقیه برای چشم و ابوهاش دیوونهی دیوانهام حلقهی اون چشاش شده پیمونه و میخانهام میخوام که امشب دلمو با گریههام جلا بدم کار دل رو به دستای ساقی کربلا بدم ابالفضل آقام آقام آقام آقام... امشب یه چشمم اشکه و چشم دیگم غرق خونه برا علمدار حسین امشب دلم پریشونه آخه داره راهی میشه از علقمه بیاره آب میره که چارهای کنه برای اصغر رباب بر دل میدون میزنه پسر قَتال العرب تا میرسه به نهر آب روح شجاعت و ادب با همهی سوز و عطش یه قطرهای آب نمینوشه آخه تو اون نگاه فقط غیرت حیدر میجوشه میگیره مشکو روی دوش میاد که برگرده ولی هجوم میارند طرفش دشمنای آل علی نانجیبا زِ هر طرف به اربابم تیر میزنند چشماشو خونی میکنند نیزه و شمشیر میزنند (برادر داداش داداش داداش داداش)۴ عمود آهن میزنند بر سَر ساقی حَرم دست آقام جدا میشه میون موج خون و غم تیری به مشکش زدن و مونده بی یار و بی معین امید بچههای عشق افتاده بر روی زمین دیگه نگم چه ها شده میون دشت علقمه فقط میدونم که اومد با آه و ناله فاطمه غریبم آقام آقام آقام آقام... **** خداحافظ کربلا دیگه حَرم عباس نداره حرم آب نداره حسین تاب نداره بروم خیمه بگویم که علی خواب نداره **** جز لفظ آب لفظ دگر در میان نبود