(شب سیام) دست ما خالیست
حاج منصور ارضیپسندیدن14
بازدید5.1K
دست ما خالیست، فیض اما فراوان میرسد برکت و خیرات از سوی کریمان میرسد غصهی ما را فقط زهرا و حیدر میخورند ریشهی ما یا به فضه یا به سلمان میرسد هم بلای نوکر خود را به جانش میخرد هم به داد عبد جامانده، حسن جان میرسد آخرش هم در مقام قرب، اول میشود هرکسی با یا رقیه لنگ و لنگان میرسد من عقب ماندم، ضرر کردم، دِگر تنها شدم دست من تنها به آقای خراسان میرسد چشم یعقوب دل من کور شد، روشن نشد یوسف گمگشته دیگر کی به کنعان میرسد جای لبخند و سلام اینبار دشنامی بده (گر سلامم را نمیگویی علیک در جواب بنده دشنامی بگو) جای لبخند و سلام اینبار دشنامی بده به مشامم باز دارد بوی عصیان میرسد آی صاحبخانه در را بر گداهایت نبند بعد سی شب گریه، دارد روز هجران میرسد جان من از شوق دیدار نجف پر میکشد کی زمان دیدن تو زیر ایوان میرسد قند من افتاده، یک خوشه از انگورت بده آن شراب کهنه بویش تا به ایران میرسد بین روضه با لبان تشنه جانم را بگیر چون که بالای سرم ارباب گریان میرسد