شب است و غیرکوچه ها
محمدحسین پویانفرپسندیدن13
بازدید700+
شب است و غیرکوچه ها غریبه پر نمیزند همان که نیست در به در در سحر نمیزند بساط گریه ها مراد دوباره پهن کردند کسی گدای خسته رادر این گذر نمیزند اگر که مضطر آمدم کسی مرا نخواسته مریضم و به بسترم طبیب سر نمیزند جنون و مستی گناه من مرا تباه کرد وگرنه هیچ عاقلی که سر به در نمیزند دوباره هم بخر مرا بخر ضرر نمیکنی خدا بدی بنده ها به تو ضرر نمیزند همیشه منت علی کشم نه هر کسی دگر که نوکر علی دم از کسی دگر نمیزند ببین به جز همان که از امام خود جدا شده به باغ خانه پیمبرش شَرَر نمیزند بی اذن در شکسته شد خبر نداشت جبرئیل یکی که داغ دیده را چهل نفر نمیزند زنی به خاطر علی شکسته پهلویش ولی اگر چه زخم خورده ناله از جگر نمیزند بعد یک عمر مرات کنیز ها حرم فضه ی فاطمه آخر به چه کاری افتاد بی اذن در شکسته شد خبر نداشت جبرئیل یکی که داغ دیده را چهل نفر نمیزند حسین هم به خاطر علی غریب کشته شد وگرنه دشنه را کسی که این قدر نمیزند خیال کن که چکمه روی پیکرش نمیدود و پیش مادرش لگد به محتضر نمیزند مدینه میخ داغ شد سینه رو آزار داد تو همین ظهر خداحافظی از من کردی وقت مغرب نشده رحل بیابان شده ای تو کس و کار منی شمر جلودار شده با سرت راهنمای من و طفلان شده من اگر گریه برایت نکنم میمیرم