شب است و بینِ کوچهها غریبه پَر نمیزند
سیدرضا نریمانیپسندیدن8
بازدید900+
شب است و بینِ کوچهها غریبه پَر نمیزند همان که نیست در به در، درِ سحر نمیزند بساطِ گریههام را دوباره پهن کردهام کسی گدای خسته را در این گُذَر نمیزند اگر که مُضطَر آمدم، کسی مرا نخواسته مریضم و به بسترم طبیب سَر نمیزند جنون و مستیِ گناهِ من مرا تَباه کرد وگرنه هیچ عاقلی که سَر به در نمیزند دوباره هم بخر مرا! بخر! ضرر نمیکنی خدا! بدیِ بندهها به تو ضرر نمیزند همیشه مِنَّتِ علی کِشَم، نه هر کسی دگر که نوکرِ علی دَم از کسی دگر نمیزند ببین بهجز همان که از امامِ خود جدا شده به باغِ خانهی پیَمبرش شَرر نمیزند دری شکسته شد ولی، خبر نداشت جبرئیل یکی که داغ دیده را، چهل نفر نمیزند زنی به خاطرِ علی شکسته پهلویش ولی اگرچه زخم خورده، ناله از جگر نمیزند حسین هم به خاطرِ علی، غریب کشته شد وگرنه دِشنه را کسی که اینقدَر نمیزند خیال کن که چکمه روی پیکرش نمیرود و پیشِ مادرش لگد به مُحتَضَر نمیزند ***** (مرغِ دل یک بام دارد، دو هوا گَه مدینه میرود، گَه کربلا)