شاه میآید به همراهِ تبارش، وایِمن
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن24
بازدید3.4K
(شاه میآید به همراهِ تبارش، وایِمن)۲ آه و صد اندوه، با گریه نثارش، وایِمن (من به عنوان زمین کربلا دلواپسم)۲ (میشود این خاک، چون خاک مزارش وایمن)۲ (قبلها بابای او، روضه برایم خوانده بود)۲ او غریب است و دل من سوگوارش وایِمن آه زینب را ببین با چه شکوهی میرسد (خط نیفتد ایخدا، روی وقارش وایِمن)۲ (قدبلند قافله با پرچمی بر روی دست)۲ دخترکها خُرمند آری کنارش وایِمن (ایوایِمن وایمن) (در میان دخترکها یک نفر زهراتر است)۲ ایوایِمن وایمن این سه ساله ماجرا دارد مزارش وایِمن (ایوایِمن) ناگهان چشمم به اکبر خورد و بارانی شدم ارباً اربا میشود فرجام کارش وایِمن (ایوایِمن) (تا رسید اینجا رباب، از من به حق دلگیر بود)۲ میشوم چون قتلگاهِ شیرخوارش وایِمن (ایوایِمن) (نجمه بر قاسم نگاهی میکند، با اضطراب)۲ سنگ و داماد و عروس داغدارش وایِمن (ایوایِمن) (خاک عالم بر سرم چون هشت روز بعد آه)۲ زینب است و روی اوج نیزه یارش وایِمن ایوایِمن (هشت روز و بعد زخمی، غرق خون تا خیمهگاه)۲ ذولجناه آید ولیکن بی سوارش وایِمن (ایوایِمن) (هشت روز بعد زینالعابدین است و حرم)۲ قافیه رفت از کفم ایوای آتش، وایِمن (ایوایِمن)