شام غریبان است زهرا پریشان است
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن8
بازدید1.1K
شام غریبان است زهرا پریشان است خودم دیدم گُلم پرپر به خاک است تنش از تیر و نیزه چاک چاک است خودم دیدم که انگشتر ندارد به خاک افتاده اما سر ندارد *** سرت کو؟ سرت کو؟ که سامان بگیرم سرت کو؟ سرت کو؟ به دامان بگیرم سراغ سرت را من از آسمانو سراغ تنت از بیابان بگیرم تو پنهان شدی زیر انبوه نیزه من از حنجرت بوسه پنهان بگیرم رسیده کجا کار زینب که باید سرت را من از این و از آن بگیرم