سینهاش گذر پای پست شمر افتاد
ابوالفضل بختیاریپسندیدن7
بازدید2.9K
سینهاش گذر پای پست شمر افتاد امان زِ خنجر کُندی که دست شمر افتاد برو بیا و هیاهو به مقتلش نکنید اگر بناست ببُرید معطلش نکنید خون شد دلهامون، شمر با آقامون تنها موند سر رو گردن رو با چکمه تن رو برگردوند یه صحرا رو به خون کشید با حوصله دونه به دونه رگ بُرید با ضربهی دوازدهم، سرت رو بُرد و تن رو هم سپرد به سُم خبری نیست از تو و کفنت یوسفِ من کجاست پیروهنت یادگاری زِ جنگ حک شده است جای سُم اسب روی تنت پیرمردان ناتوان حتی با عصا میزدن بر بدنت همه جا را سیاه میدیدی، من فدای نفس نفس زدنت تا خودِ حشر بر سنان لعنت که فرو کرده نیزه در دهنت **** شب جمعه بود مادرم میگفت این نوحه رو بدید مُقبل بنویسه بیحیا قاتل افتاده شاه در مشکل عذاب میدن حتی به مَرکبهاشون آب میدن سر جنگه تشنه سر میبُرن که وقت تنگه شب جمعه بود مادرم میگفت این روضه رو بدین ریّان بگه از تن به خون غلتان عطشان بدتره یا عریان؟ چه نامردن! سخته آب از دشمن طلب کردن جواب سنگه تشنه سر میبُرن که وقت تنگه شب جمعه بود مادرم میگفت سهم محتشم رو هم بردار بگه از تنی که شد نیزار نیزه بدتره یا مسمار؟ زمین خورده پیرهنت زیر نیزه چین خورده پُر از جنگه تشنه سر میبُرن که وقت تنگه