سپاه دشمن از قلب من خبر دارد
حاج محمود کریمیپسندیدن3
بازدید5.1K
سپاه دشمن از قلب من خبر دارد تو روی خاکی و حالا دگر جگر دارد بلند شو عباس، این غارت، به تمام دار و ندار حرم، نظر دارد کنار دست تو من روی خاک افتادم حرم چطور از این دست، دست بردارد رسیده حرمله تا خیمهها و میدانی برای بعد تو چه نقشهای به سر دارد بلند شو که ببینند روی پایم من هنوز زینب کبرای ما سپر دارد بلند شو که نگردد رقیه آواره برای دخترم این خارها ضرر دارد بلند شو که بلاها تمام آمدهاند غم تو از همهشان دردِ بیشتر دارد قرار آخر ما با تو بود، برگردی بدون بدرقه رفتی که زود برگردی قرار بود اگر رفتی و مقابل تو به سمت عَلقمه راهی نبود، برگردی قرار بود کمی رفع تشنگی بکنی نفس بگیری و از پیش رود، برگردی قرار بود که حتی اگر هم، آبی هم نداشت مشکِ تو با این وجود، برگردی قرار بود تو باشی و هر کجا رفتی نیامده عَلَمت تا فرود، برگردی بنا نبود که حالا که دستِ تنهایم در این نماز به حال سجود، برگردی بنا نبود تو هم مثل اکبر من با سر شکسته به ضرب عمود، برگردی ***