سپاس آن بانویی که شد جهان محو کراماتش
محسن عرب خالقیپسندیدن11
بازدید2.7K
سپاس آن بانویی که شد جهان محو کراماتش زمان میایستد از شوق هنگام مناجاتش ندارد هیچکس غیر از خدایش درکی از ذاتش دلش آرام میگیرد علی وقت ملاقاتش تمام خانهی زهرای اطهر رنگ احمد داشت فقط جبریل در این خانه اذن رفت و آمد داشت تمام آسمانها و زمین تحت فرامینش اجابت میچکد وقت دعا کردن از آمینش ملائک بیقرار صوت وَالزیتون و التّینش قیامت شرم خواهدکرد آتش از مُحبینش نمازش را ببین ، پشت سرش صدها مَلَک دارد که زهرا با خدایش رازهایی مشترک دارد ملائک روز و شب تسبیح میگویند زهرا را نمیخواهم بدون عشق زهرا صبح فردا را مُزَیّن کرده زهرا با قدومش عرش اعلی را خدا از نور زهرایش پدید آورد دنیا را شُکوه فاطمه پنهان شده در جملهی لَولاک ثنا گوی صفات قدسیاش افلاک در افلاک خدا قبلهنما را میکِشد سمت نگاه او که حتی کعبه هم زانو زده در پیشگاه او علی از قصهی قالو بَلی شد تکیهگاه او ستون عرش را بر لرزه میانداخت آه او علی وقت سحر محو تماشای نماز اوست چه بانویی، خدا هم عاشق راز و نیاز اوست فقط سنگ علی را میزند بر سینهاش زهرا که ذکر هر قنوت او شده مولای یا مولا به تسبیحش دخیل عشق بسته بیگمان حوّا تمام راز خلقت جمع شد در نونِ اَعطینا زمین و آسمان روزیخورِ دست کریمِ اوست یقین دارم علی تنها صراطُ المستقیمِ اوست نخی از چادر او نیز اعجاز آفرین باشد که حتی فضهاش هم با ملائک همنشین باشد به وقت خطبه خواندن، نُطق زهرا آتشین باشد تمام هستیاش نذر امیر المومنین باشد یقین دارم مزار پاک او پیداتر از پیداست که هر جا ابر میبارد ، مزار مخفی زهراست روز مادر همگی خانهی مادر بروند حرمت کو که بیایند همه نوکرها به نَصِّ آیهی تطهیر اصل هر طهارت اوست پناه و دستگیر شیعه در روز قیامت اوست