سهم تو از این زندگی یه دل غرق غربت شدس
مازیار طاولیپسندیدن14
بازدید4.9K
(سهم تو از این زندگی یه دل غرق غربت شدهاس تصویر تو توو ذهن من، یه عزیزِ بیحرمت شدهاس)۲ خون شد جیگر تو که عمریه از غم کوچه پره رفتی بیعبا بایدم به غرور تو بَر بخوره دیدی دست تو بستهاس یاد قنفذ افتادی نمیگن به تو مسموم تو تو کوچه جون دادی کشیده به علی غربتت، میکِشن تو رو تو کوچهها اهانت شده باب از قدیم، چقدر شده شهر بیحیا امّا تازیونه سراغ عزیزای تو نیومد امّا با غلاف کسی همسرت و توی کوچه نزد روی چادر خاکی، ندیدی تو جای پا غم کشیده میگفتی: بمیرم واست بابا پا به پای مرکبها تو رو، با جسارت اگه بردنت دیگه نیزه نخورد پیکرت، دست به دست که نشد پیرهنت گریون بودی امّا دلت یاد غمهای کربلا بود ای وای سر جَدّ تو سر عصر دهم روی نیزهها بود شد نیزه نشین ، امون از تن بی سر، امون از غم گودال زیر سُم مرکبها، تن تو نشد پا مال