سه ساله دختر كجا و، يه عالمه دل بيقراري
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن2
بازدید1.8K
سه ساله دختر كجا و، يه عالمه دل بيقراري چه بيخبر رفتي بابا، تو مگه رقيه نداري بيتو مهربون چون دوكاسه خون چشماي تر رقيه *** يادته قديما رو شونت، سر ميذاشتم كنار تو حتي يه لحظه، غم نداشتم حال و روز منو نگاه كن جون عمه برام دعا كن دخترت رو صدا كن *** حالا كه با دست زنجير، پر و بال ما رو ميبندن بگو به اينا كه اينقدر، به لباس پارم نخندن بعد توبابا تو بيابونا چي مياد سر رقيه *** ميبيني كه دستام ميلرزه، نا نداره ديگه براي آبله پام، جا نداره كعبِ ني وقتي روبرومه وقتي رو ني سر عمومه ديگه كارم تمومه *** بهت ميگفتم هميشه، محاله كه از تو جداشم ولي حالا بيتو بايد، همسفر نامحرما شم ماه ني نشين خاكارو ببين روي معجر رقيه *** پابهپاي نيزه دويدن، خيلي سخته ميريزه زمين خون رگهام، لختهلخته مونده اين آرزو تو سينه م كاش منم اون بالا بشينه م اين روزا رو نبينم *** اي همسفر آهستهتر اين خسته را با خود ببر اي قاري قرآن من اي يك شبه مهمان من *** كريم كاري به جز جود و كرم نداره آقام تو مدينه است ولي حرم نداره