سه ساعته که بیپناه افتادی دست یک سپاه
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن51
بازدید4.9K
سه ساعته که بیپناه افتادی دست یک سپاه من بمیرم که از عطش میبینی دنیا رو سیاه عالم بمیره واست ای غریبِ گودال بالاخره خوردی زمین تو شیب گودال حبیب من حالا شده حبیبِ گودال (حسین من، حسین من، غریبِ مادر)... **** خنجر کهنه تو دلم یه دنیا غم ریخت ضربهها رو شمردم و یهو دلم ریخت دوازده ضربه نظم حنجرو بههم ریخت (حسین من، حسین من، غریبِ مادر)... **** تو قرص ماه بودی حالا خدُّالتریب من شدی خونی شده محاسنت، شَیبُ الخضیب من شدی عذابِ سر بریدنت داره ادامه سر منو به جات بِبُرن از خدامه تا لحظهی مرگم مقابل چشامه عذاب قتل و غارتت داره ادامه یکی عبا رو برد و دیگری عمامه تو موندی و زخمایی که بیالتیامه (حسین من، حسین من، غریب مادر)... **** نمیگذرم از اونی که با چکمه گَرد و خاک میکرد خونِ رو خنجرش رو با پیرهن تو پاک میکرد نمیگذرم از اون کسایی که دمادم تا دَمِ مغرب زدنت گروهی باهم اذیتت کردن مقابل نگاهم از اونی که پا رو پیرهنت گذاشتن با نیزه یادگاری رو تنت گذاشتن عریان بدن به حال خویشتنت گذاشتن (حسین من، حسین من، غریب مادر)... **** سر تو دست این و اون داره میچرخه دست به دست دیدی که آخرش چهطور حُرمت هر دومون شکست کنار نهر آب حسین لبتشنه جون داد خراب بشه این روزگار ای داد بیداد عنان مرکبم به دست ناکَس افتاد خونهی شادی شد خراب پس از حسین آه خراب شه دنیایی که توش یه عدّه گمراه کشتن امامشونو قربتاً الی الله (حسین من، حسین من، غریب مادر)...