سلطان کربلا چو تمنای آب کرد
سید محمد جوادیپسندیدن4
بازدید4.9K
سلطان کربلا چو تمنای آب کرد دشمن به تیر حرمله او را جواب کرد یه جوری حرمله زد با سه شعبه سر ناز تو روی دوشم افتاد صدای شیونی از خیمه اومد گمونم مادرت از غصّه جون داد جسمت رو دستمه ولی روم نمیشه برم حرم جواب مادر تو رو چی بدم من ای پسرم ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدمند سوختگان غمت با غم دل خُرَّمند آه که با پشت خم پشت خیام حرم ناله سرایت به غم قافله سالار عشق اصغر من لای لای از غم تو وای وای گریه کُند های های چشم عزادارش