سلام مَحرمِ رازم! سلام امام حسین!
علی اکبر زادفرجپسندیدن6
بازدید200+
سلام مَحرمِ رازم! سلام امام حسین! دعا کن اولِ ماهی برام امام حسین بگیر دست مرا خستهام، پریشانم برای قافلهی تو سگِ نگهبانم زمانه گرچه مرا از تو دور کرد حسین نمیشود به دلم آتشِ تو سرد حسین! میان آتشِ عشقت گُمم کنی خوب است برای دیگ غذا هیزمم کنی خوب است عجیب نیست دلم با غمِ تو ساز شده لباسِ خونیِ تو بین عرش باز شده همان لباس که سرنیزه زیر و رویش کرد و از نظارهی این صحنه مادرت غش کرد ***** دست از این پیراهن ارثیه بردار سنان مادرش دوخته با زحمت بسیار سنان مادرش دوخته با دست شکسته نکِشید اگر این پیراهن کهنه بهایی دارد عجیب نیست دلم با غم تو ساز شد لباس خونیِ تو بین عرش باز شده ***** از اعتبار حُرمتِ گفتارهایشان مغرب شکست، بیعتِ بسیارهایشان یک پیرزن فـقط به سفیرت پناه داد ماندم چه شد تعارف و اصرارهایشان؟ کوفه مرا ز روی تو شرمنده کرده است سر مینهم ز غصه به دیوارهایشان جای سلام، بر دهنم مشت میزنند اینجا همه عوض شده رفتارهایشان محصول باغها همه خرج سپاه شد از سنگ و خار پر شده انبارهایشان