سری غرق در خون، گلویی بریده
میثم مطیعیپسندیدن24
بازدید600+
سری غرقِ در خون، گلویی بریده بمیرم سرِ تو چه رنجی کشیده لبی سرخ و پَرپَر، لبی پارهپاره چه مویی پریشان، چه رنگی پریده چه بابای خوبی، زِ عالم سری تو کسی بهتر از تو ندیده، ندیده نگاهت چو خورشید گرم است و گیرا که بر شامِ تارِ دل من دمیده **** آن دَم که من از ناقه افتادم و غش کردم بابا تو کجا بودی، از ما تو جدا بودی؟ آن دَم که تو از ناقه افتادی و غش کردی بر رأس سنان بودم، کِی از تو جدا بودم؟ آن دَم که مرا ظالم اظهار کنیزی کرد بابا تو کجا بودی، از ما تو جدا بودی؟ آن دَم که تو را ظالم اظهار کنیزی کرد در تشت طلا بودم، کِی از تو جدا بودم؟ **** راستی دختر حرمله چه مغرور است! بر سر بام دف تکان میداد او خبر داشت که یتیم شدم پدرش را به من نشان میداد **** رسید تو آخر، نه با پا که با سر غم و شادیام آه در هم تنیده رخ دخترت مثل ماهی گرفته قد دخترت چون هلالی خمیده فدای سرت زخمهای تن من که اشکم برای تو تنها چکیده صدایم گرفته، دعایم گرفته نفسهای من شد بریده بریده شده محفل ما پدر دختری باز کنار سرت دخترت آرمیده