سرچشمههای جود و کَرَم مشهدُ الرضاست
ابوذر بیوکافیپسندیدن4
بازدید1.7K
سرچشمههای جود و کَرَم مشهدُ الرضاست سَرمنشأ وجود و عَدم مشهدُ الرضاست هستند کربلا و مدینه، نجف ولی در معنیِ لغات، "حَرم" مشهدُ الرضاست من در قطار نه، روی بالِ ملائکم وقتی که مقصد سفرم مشهدُ الرضاست تا عرش شوقِ پَر زدن امشب گرفتم چون آسمانِ پَر زدنم مشهدُ الرضاست وقتی همیشه بازدَمم کربلاست پس باید یقین نمود که دَم مشهدُ الرضاست یک گام تا بهشت دلم شور میزند قلبم دقایقیست که بدجور میزند با دست خود به زائرِ خود داده زاد را پا داده است هر که زِ پایش فتاد را با دست خالی آمده اینبار هم گدا خالی کنید گوشهی بابُالجواد را خوش گفتهاند عالِمِ آلِ محمدی امشب بگیر دستِ منِ بیسواد را یا باد آمده است که عرضِ ادب کند یا پرچمت دوباره تکان داده باد را صحن و رواق و گنبد و گلدستهها تک است چشمِ حسود کور بخوان اِن یَکاد را من عاشقِ حریمِ تواَم ثامنُ الحجج سلطان تویی، نَدیمِ تواَم ثامنُ الحجج قلبم شکست دستِ دلم را خدا گرفت هم بغض کرده زائرتان هم هوا گرفت چیزی نگفته، حاجتِ دل را کریم داد اِذنِ دخول خواندم و دست مرا گرفت حتّی صدای ناله زِ عرشِ خدا رسید تا بین صحنهای شما ناله پا گرفت آن گوشههای پنجره فولاد، زائری اصرار کرد و بالاخره کربلا گرفت آه ای امیدِ پیر و جوان اَیُهَا الرّئوف من را به کربلا برسان اَیُهَا الرّئوف