سرشوریده دل بیسر و سامان داریم
ابوذر روحیپسندیدن4
بازدید2.7K
سر شوریده، دل بیسر و سامان داریم از دل سوختگان شمع شبستان داریم به هوای تو بمیریم اگر صدها بار باز هم در هوس دادنِ جان، جان داریم خط به خط چشم تو، ابروی تو، اعجاز اوست ما به آیات اشارات تو ایمان داریم خنده و گریهی عشاق زِ جای دگر است عجبا دیدهی گریان لب خندان داریم ای جگر گوشهی دلبند معین الضعفا دولت عشق تو از شاه خراسان داریم غیرت شیعه همین جاست در آب و گِل ما به دعای خودِ زهراست که ایران داریم هر کجا نام شما هست همان کشور ماست مادرت حضرت زهرا به خدا مادر ماست بر سرم سایهی ایوان طلایی دارم گوشهی صحن عجب حال و هوایی دارم از سر سفرهی او نان و نوایی دارم سامراییاَم و عادت به گدایی دارم سامرا کرب و بلایی به نظر میآید این دو ششگوشه به دنیا چقدر میآید! ردّ پایش همه جا قبلهنما میسازد یک خط از جامعهاش جامعه را میسازد خادم خانهاش از خاک طلا میسازد کرَمش نیز به شدت به گدا میسازد بیسبب نیست اگر عادتش احسان شده است نوهی ارشد سلطان خراسان شده است چه کسی با چه امیدی پِی آزار تو است نفَس فاطمه و دست علی یار تو است ذوالفقار تو به هر معرکه گفتار تو است مثل آن حرز جوادی که نگهدار تو است گوشهی چشم تو کافیست اشارت بکند دشمنت که عددی نیست جسارت بکند مرغ دل یک بام دارد دو هوا گَه رود سامره و گَه کربلا