سرش افتاد كنار عطش دریا مست
حاج منصور ارضیپسندیدن5
بازدید1.4K
سرش افتاد كنار عطش دریا مست تنش افتاد ولی رو به بالا پیوست پدر مشك لقب یافت ناگه سرِ او شد ز جدل در سپه ** فاطمه آمد و آغوش برایش وا كرد مادر او را به بغل كرد ولی با یك دست مثل بازوی ورم كرده ی زهرا سر او با عمودی كه روی جمجمه اش خورد شكست از دَم خیمه سراسیمه حسین آمد و بعد دو قدم مانده به او از نفس افتاد و نشست تیرها راه از او سمت حرم كج مكنید تن سقا كه به اندازه ی كافی جا هست سرش آنقدر ادب داشت كه هی می افتاد عاقبت یك نفر او را گره زد بر نی و بست