سرخاكت دوباره آمدهام
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن2
بازدید1.7K
سرخاكت دوباره آمدهام تا برايت دوباره گريه كنم شب هفتت رسيده ام تا با دل خود پارهپاره گريه كنم شب هفت تو نه، كه هفت من است آمدم بر سر مزار خودم هفت شب نه كه هفتصد سال است گريه كردم به روزگار خودم هفت شب ميشود كه ميگيرند كودكانت سراغ مادر را هفت شب ميشود كه ميبينند در و ديوار و خون بستر را آسمانم، مرا زمين زدهاي اي شكسته ببين شكستم را خوب شد رفتهاي نميبيني نيشخند مغيره بر من را باورم نيست با دو دست خودم ريختم خاك روي چشمانت چيدهام تكهتكه سنگ لحد پيش چشمان مات طفلانت كاش ميشد بگوئيام زخم چهره ی لالهگون تو باقي است زينبم شسته چادرت را باز روي آن لكه خون تو باقي است چند وقتي نبود روسري ات حال سر كرده دخترت، زهرا تازه فهميدهام حرارتِ در زده آتش به معجرت، زهرا شب هفت تو و براي علي شب هفت محرم آمده است وقت غسلت نشد، بگو با من زخم پهلوي تو هم آمده است مينشيند به جاي تو تا صبح با كفي آب روبروي حسين گوش زينب چه گفته اي كه فقط ميزند بوسه بر گلوي حسين *** اي كاش بوسه زير گلويش نميزديم از بس كه سخت از بدنش سر بريدهاند يك ذره هم ز عاطفه بويي نداشتند حتي گلوي اصغر ماهم دريده شد ـــــــــــــــــــــــــــــــ كنار بركه ی چشمم نگاه توست مقيم به ديدهاي كه نشيني تو، خواب لازم نيست به روي قبر جوانان گلاب ميريزند تو خود گلي و به قبرت گلاب لازم نيست به وقت بردن من خصم دون نميدانست كه من اسير تو هستم طناب لازم نيست افتاده بود آنجا قنفذ به جان زهرا