سرتو وقتی دیدم رو نیزه
محمدحسین حدادیانپسندیدن34
بازدید1.8K
سرتو وقتی دیدم رو نیزه یاد مادرت اومد یه لحظه که الان تنت کجاست؟ تو کجای کربلاست؟ نکنه الان به زیر دست و پاست؟ یهو دویدم، داد کشیدم به روی خاکا تن بیسرت رو دیدم شبیه زینب، دیگه از امشب یه گوشه روضهخونِ رگهای بریدهام مادرِ تو قنداقهای که دوخته دید توی آتیشای خیمه سوخته گهوارهتو حرمله چند فروخته؟ لالا لالا علیاصغر من... **** پشت خیمه دَم قبرِ خالی میگه مادرِ تو با چه حالی که الان تنت کجاست؟ تو کجای کربلاست؟ نکنه الان به زیر دست و پاست؟ میون صحرا، بین اسیرا لالایی میخونم با این دلِ شکستهم با چشم پُر خون، شام غریبون قنداقهی بیسرته به روی دستم غریبترین مادرِ بچهمُردهم سرت کجاست برا تو آب آوردم ولی خودم یه قطره هم نخوردم لالا لالا علیاصغر من... **** سرته کنار محمل من میخونه تو هر تپش دلِ من که الان تنت کجاست؟ تو کجای کربلاست؟ روی سینهی شهیدِ سر جداست چهجور کنم صبر، الان تو اون قبر تو بغل همن دوتا شهید بیسر اشک رباب و بزم شراب و تشت زر و سر حسین و علیاصغر اون همه غم دلارو بیقرار کرد چوب یزید ربابو بیقرار کرد نگم که با صورت تو چیکار کرد