سرت آنقدر سبک بود که حتی یکبار
علی اکبر زادفرجپسندیدن12
بازدید900+
سرت آنقدر سبک بود که حتی یکبار نیزهدار تو نفهمید که کی افتادی ****** دست و پا میزنی انگار بغل میخواهی یا که جای من از این تیر عسل میخواهی ****** به انتهای مسیرش رسید دلنگران قدم گذاشت یَلِ موسپید دلنگران میان کوفه قدم میزد اینچنین مسلم غریب، تشنهجگر، نا امید، دلنگران نوشتهاند که در لحظهی شهادت بود حسین بابت خیمه شدید دلنگران ******* چشمی به چشم قاتل و چشمی به خیمهها همراه کاروان خود ایکاش زن نداشت ******* بگو حسین که این زنگ خانهی زهراست بگو حسین که این اسم، اسم خاص خداست بگو حسین که نامش عجیب شیرین است بگو حسین که قند مکررِ لبهاست من از حسین به غیر از خودش نمیخواهم ز یار، غیر خودش خواستن خطاست فقط به یک نفر آن هم حسین گفتم چشم من اختیار دلم دست سیدُ الشهداست هزار سال به عرش است پرچم این شاه هزار قرن دگر نیز پرچمش بالاست به روز حشر که مردم فراریاند از هم همه به دور حسینیم، صحنهاش زیباست آهای نوکرِ آقا مراقب خود باش که در مسیر تو صدجور بازی دنیاست