نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

سر من تراب راهی که در آن، قدم گذاری نکنم گلایه اصلاً که روان، قدم گذاری همه آشنای راهی و تو شیخ این دیاری نبود روا به خاک دگران، قدم گذاری چه شود به آرزوی نفری بلندغبطه قدمی ولو به منّت به زیان، قدم گذاری همه موسم تفرّج به چمن روند و صحرا چه کنم به شورهزاری نگران، قدم گذاری یا عزیز الله! یا امین الله یا اباالقاسم! یا حسنمولا عشق شورانگیز! شور آتشخیز لطف تو دائم؛ یا حسنمولا به دلم نشسته نقش صنم سپیدرویی چه عذاب دلپسندی! چه حلاوت مگویی شب عاشقان بیدل، چه شبی دراز باشد چو بلندی قدی و چو درازنای مویی ز من التماس و خواهش، ز تو امتناع و دوری چه من زیادهخواهی! چه توی بهانهجویی بشکست اگر دل من، بهفدای چشم مستت سر خمّ می سلامت، شکند اگر سبویی شمس تابنده؛ لطف پاینده دولت باقی؛ یا حسنمولا سرّ الأسراری؛ برّ الأبراری یا أخ السّاقی! یا حسنمولا نه من آنم که بگویم؛ نه تو آنی که ندانی تو کریمی و غمم را ز پس پرده بخوانی به تو دل دادم و شادم که به غیر، دل ندادم چه بسا ز بارگاهت، من شوریده برانی نزنم جز تو به کس روو؛ نبرم راه به هر سو اگر از غیر ببینم، دو صد احسان عیانی کُندم هر که ملامت ز سر بخل و عداوت نکشم دست تمنّا ز تو و دامنت آنی ماه دلآرا؛ دلبرا یارا عبد درگاهم؛ یا حسنمولا شور شیرینم؛ عشق دیرینم یار دلخواهم؛ یا حسنمولا
هنوز نظری ثبت نشده