سر زده اشک به کاشانهی چشم تر ما
حیدر خمسهپسندیدن2
بازدید53
سر زده اشک به کاشانهی چشم تر ما گریه این وقت سحر آمده پشت در ما نوبت مستی سی روزهی عُشّاق رسید پر شد از بادهی روحانی تو ساغر ما قفس نفس شکسته آزاد شدیم در طلب بام تو بال و پر ما رمضان آمده از راه الهی العفو کاشکی چشم بپوشی ز شور و شرّ ما نَقل بخشندگیات نُقل محافل شده است بحث احسان تو گرم است سر منبر ما کوه عصیان مرا کاه حسابش کردی بهترین تاجر عالم تویی از منظر ما