سخن سر بسته میگویم
حاج علی کرمیپسندیدن39
بازدید1.4K
سخن سربسته میگویم دگر چشمم نمیبیند ****** خاکسترت رو پس میگیرم من از خولی سرت رو پس میگیرم گوشوارهمو میبخشم اما بجاش انگشترت رو پس میگیرم تا چند قدم میرم میشینم نمیتونم دیگه واضح ببینم میگم بگیر دستامو عمه با گریه میگه خواهر من سکینهم سنگینه گوشم از صدا بدم میاد از ضربههای بی هوا بدم میاد با عصا میزدند تو رو برا همین جا میمونم چون از عصا بدم میاد دست به دیوارم، شبیه مادرت موی سفید بگو میاد به دخترت اونقده بابا، زخمی شده تنم غسلم باید بدن، از روی پیرهنم ****** خیال کن اون دستای سنگین اصلا به صورت دخترت هم نخورده یه لگدی خورده به پهلوهام که اون لگدو مادرت هم نخورده ******* بسوز ای دل جونی نمونده به تن رقیه آتیش گرفته دومن رقیه تفریحشونه زدن رقیه ****** (انقدر زد غش کنم میخواست تا خواهش ازش کنم) ۲ گفت میزنم بیچارهش کنم تا خون به قلب عمهش کنم همش منو کشید شبیه وحشیا همش میگم عمو جونم زجرو نبخشیا (۳) ******* (روسریم سوخته اون موهای قدیم سوخته) ۲ برا ما معجر شد یک خیمهی نیم سوخته بی هوا میزد حرفای ناروا میزد نمیفهمید که این حرفو به کیا میزد ****** (دست زین العابدین بسته اسیره نمیتونه دهن شمرو بگیره) ۲ الهی هر کسی حرف بد به ما زد بمیره بمیره ****** عمهی ما کاش نبود به خدا جاش نبود جای ما که وسط مجلس اوباش نبود کاشکی عموم بود به ما یه عزیزم بگه نه یکی هرچی بخواد بگه کنیزم بگه(۲) ******* جلو خیزرانو که نشد بگیرم من گذاشتم تا بیای برات بمیرم من بدون تو دیگه هیچ جا نمیرم نمیرم نمیرم ****** بگذریم بیا دیگه از اینجا بریم وقتشه با هم از دار دنیا بریم (زن غساله میگفت بچهم مریضه نمیدونست برا ما خیلی عزیزه) ۲ اینا رحمی به تن پاکش نکردند توی قبرستونشون خاکش نکردند عمه دست غم روی کمر داره از کبودی تنش خبر داره رباب از رو تجربه بهش میگه قبرشو عمیق بکن خطر داره دلشو به موندنش راضی نکرد جز باباش برا کسی نازی نکرد دلم از این میسوزه تو کوچهها آخرش هیشکی باهاش بازی نکرد ******* (سلام خانم ایتها الصدیقة الشهیده) ۲ ای نوهی مادر قد خمیده گنبدت هم مثل موهات سفیده اومدم زیارتت با گریه با زاری تو هنوزم وسط بازاری