سخن اهل عشق
مسعود پیرایشپسندیدن5
بازدید2.7K
سخن اهل عشق این سخن است کربلا در احاطهی حسن است هرکسی رو به کربلا کرده باطناً رو به مجتبی کرده بزم ما را حسن فراهم کرد او حسین را عزیز عالم کرد این همه مجلس مصیبتها پرچم یاحسین هیئتها خیرها را به ما حسن داده او به ما اذن سوختن داده میوهی نور میدهد شجرش ای به قربان هر دوتا پسرش با حسن جان تازه میگیریم امشب از او اجازه میگیریم که بگویم ز جلوهی آن ماه مددی یا جناب عبدالله یازده ساله است و صف شکن است پس یتیم حسن، خودش حسن است دست آورده جای شمشیرش همه ماتند، مات تکبیرش حق شده پیش هو بزرگ شده این پسر با عمو بزرگ شده گریهکُنها نظر به راه کنید حسن کوچه را نگاه کنید از روی تل خدا خدا میکرد عمویش را فقط صدا میکرد چه عمویی؟ میان چند سپاه تشنهای در میان قربانگاه صحنه را تا که دید گفت حسین دست خود را کشید گفت حسین حسن کربلا به جان آمد پا برهنه دوان دوان آمد آمد و دید گریه بیاثر است یک نفر روی سینهی پدر است پاره پاره شده است پیراهنش میزنند با غلاف بر دهنش بند بند تنش گسسته شده نیزهها در تنش شکسته شده داد زد ای عموی خون جگرم، غم نخور من برای تو سپرم غم نخور چشم بر سمت خیمهگاه ندوز دست ناقابلم که هست هنوز میدهم دست در برابر تو تا بلا دور باشد از سر تو از رو زمین پاشو عمو، پاشو بریم حرم خشکه لبات چیزی نگو، پاشو بریم حرم تا نشدی تو زیر و رو، پاشو بریم حرم یکی شده دیگه پیکر و پیرهنت نفس که میکشی عمو خون میریزه از تنت سنان میخواد سرو به نیزه بند کنه کاش عمو عباس بود الآن شمرو بلند کنه چی میبینه چشم ترم، خدا به خیر کنه عمو نمیشه باورم، خدا به خیر کنه دارن میرن سمت حرم، خدا به خیر کنه اهل حرم حالا باید چیکار کنند از همهجا محاصرهاند کجا فرار کنند آخ که قراره خون به دل خیمه شه نامحرمِ اولی که داخل خیمه شه گوشواره رو از رو گوشا، اینا چه طور میگیرن؟ موها میسوزه وقتی چادرها رو میگیرن **** مردک پست که عمری نمک حیدر خورد نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد ایستادم به نوک پنجهی پا اما حیف دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد