سخت است دختر باشی و ماتم ببینی
حاج حسین سازورپسندیدن7
بازدید500+
سخت است دختر باشی و ماتم ببینی منزل به منزل در اسیری غم ببینی از خواب برخیزی به جای نازِ بابا گیسوی خود را دست نامحرم ببینی آن چادری که سالها محکم گرفتی در دستِ این و آن چنان پرچم ببینی گفتم نزن لج کرد تازه ناسزا گفت فریاد زد بدتر از این را هم ببینی خورده کسی تا حال سیلیِ دو دستی تا چند ساعت چهره را مبهم ببینی یک دخترِ شامی به همبازیِ خود گفت دختر شده تا حال قامت خم ببینی گفت آن یکی پیشش نرو از خارجیهاست باید که مویش را چنین دَرهم ببینی امشب سرت را میکشانم تا خرابه از نِی نه، از نزدیک احوالم ببینی ای سَربریده من بغل میخواهم امشب اصلا دلت آمد مرا هم کم ببینی یا چشم من تار است یا تغییر کردی چشمان خود وا کن که من را هم ببینی موی بلندی داشتم با معجرم سوخت یک فاطمیه غم در این چشمم ببینی عمّه نبود امروز میرفتم کنیزی جای تو خالی بود ترسم را ببینی