سایهی تو از روی سرم رفت
سیدمهدی حسینیپسندیدن27
بازدید1.3K
سایهی تو از روی سرم رفت بعد تو لشکر سمت حرم رفت دست و پاهای خونیِ شمر و دیدم و گفتم برادرم رفت این دلِ غمدیده گرفت سر و جلو دیده گرفت صدا زدم شمر برو صدامو نشنیده گرفت وای اباعبدالله لبتشنه کشتنت آه اباعبدالله نمردم آخر سر تو رو رو نیزه دیدم پی تو روی خار دویدم چیا زِ حرمله شنیدم تو اون شلوغی چطور لباس تو دراومد؟ دیدم که شمر با خنجر اومد دیدم که شمرِ کافر اومد دیدم با نیزه تنت رو از زمین بلند کرد به حلقومت یه نیزه بند کرد جلو چشام بگو بخند کرد رگاتو دیدم یه عدّه نابلد بریدن چقدر سرت رو بد بریدن حسین، وای...