سایه میبینم؛ هراسونم
حاج محمود کریمیپسندیدن59
بازدید2.6K
سایه میبینم؛ هراسونم راه میخوام برم، نمیتونم اقتدارمو نگه داشتم بعد کربلا، توو میدونم؛ توو میدونم من خودم خیلی بیحوصلهام جون بابا من خودم بازی نمیکنم با بچّهها آی پام میسوزه؛ دستام میسوزه جا موندم اونشب؛ از اونشب چشمام میسوزه با سرت، روشن کلیسا شد دخترت امّابیها شد مادرت میشم منم وقتی راهب از نورت مسیحا شد؛ مسیحا شد من خودم خواستم شبیه مادرت بشم مثل یک مادر، مواظب سرت بشم آه از وقتیکه زخمات وا میشه خون، جاری میشه؛ قلب من واویلا میشه بیشتر از جسمم، دلم خونه دنیا اینجوری نمیمونه تشنه میمونم شبیه تو تا سرت بیاد توو ویرونه؛ توو ویرونه من خودم بیتو به چیزی لب نمیزنم مثل تو، این رخت کهنه میشه کفنم شب شد مثل روز؛ خورشید در اومد گفت برمیگرده، میبینی آخر سر اومد