نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

ساحلیم و آغوش بر آغوش دریا دادهایم قلّهایم و چشمههامان را به صحرا دادهایم فاتحیم و دست خود در دست فردا دادهایم عاشقیم و در دو دنیا، دل به زهرا دادهایم ما برای اینکه ایران، خانهی خوبان شود ما برای اینکه ایران، گوهری تابان شود ما برای اینکه ایران، خطّهی ایمان شود دل به زهرا، دل به زهرا، دل به زهرا دادهایم ما اگر از دستپخت فاطمه، نان خوردهایم یا در ایوان نجف، یکعمر باران خوردهایم یا اگر از سفرهی لطف کریمان خوردهایم أشهدُ أنَّ به مولا، دل به زهرا دادهایم باکی از غم نیست وقتی مادر ما، فاطمه است نقش سربند بلند کشور ما، فاطمه است محور ما فاطمه است و رهبر ما فاطمه است نیست باکی از بلا تا دل به زهرا دادهایم ما اگر مدیون آقای خراسان گشتهایم ما اگر ریزهخور الطاف سلطان گشتهایم نسل در نسل، آرزومند رضاجان گشتهایم چون کبوترهای او ما دل به زهرا دادهایم ***** هوای تازه ای از عرش سرشار از وزیدن بود و چشم هَل اَتی از نور اَعطَیناک روشن بود نگو جای زنی در خانهی لَولاک خالی بود که جای آینه در پهنه ی اِدراک خالی بود عروس خانهی نهج البلاغه، مادر حکمت بهشت رو به ایوان نبوّت، دختر رحمت همان که مادری کرده ست طفل آفرینش را همان که تربیت کرده ست جمع اهل بینش را همان نوری که میبخشید بر شبهای دنیا نور همان صبحی که میتابید تا همسایههای دور همان نوری که بر شمع و گل و باران شرافت داد همان انسیةالحوراء که بر انسان شرافت داد علیمه، عالمه، راضیه، مرضیه پر از زهرا نگین سبز پیغمبر به روی گنبد خضرا شکوه لیلةالقدر است و امّ الانبیا زهرا چه گویم از مقاماتش و ما اَدراک ما زهرا به دستش جاروی تنزیه داده حیّ سبحانش شهادت دسته گلهاییست در گلدان ایوانش همان که چادرش پیغمبر حجب و حیا بوده که این مستورهی معصومه ناموس خدا بوده تواضع شاخه ای پر بار در باغ نمازش بود سلوک و سادگی اسباب پر رنگ جهازش بود زنی چون فاطمه بر عشق عصمت داد این گونه که زهرا خانه داری را شرافت داد این گونه دهان روزه نان را پخت امّا پای افطارش به مسکینان و ایتام و اسیران کرد ایثارش علی مظلوم امّا ظالم از او واهمه دارد علی در خانه شمشیری دو دم چون فاطمه دارد علی را کاشف الهم، کاشف الغم، عشق زهرا بود علی را هزاران زخم مرهم عشق زهرا بود خلاصه حُسنهای عالم و آدم فقط یک جاست و آن هم خانهی نور است و نورش حضرت زهراست چراغ آسمانها چادر شب زنده دارش بود خَدَمتُک یا علی این پرسش لیل و نهارش بود اگر ام الولاء یک لحظه احساس خطر میکرد دوباره چادر شب زنده دارش را به سر میکرد خطر دیروز تا امروز تحریف حقایق بود خطر جا ماندنِ اندیشهها از صبح صادق بود اگر گهواره جنبان حسینش میشود سلمان نگاه فاطمه بود پس بوده از آغاز با ایران اگر که آب و آینه است پس روشنگری دارد اگر ام الجهاد است این جهادی حیدری دارد نیفتاد از قنوتش یک نفس الجار ثمّ الدّار که جوشید از قنوت پر قناتش چشمههای سار قنوتش از مدینه تا همین امروز عازم بود یکی از میوههای مستجابش حاج قاسم بود
هنوز نظری ثبت نشده