زینب آخر تنت و بغل نکرد
پیام کیانیپسندیدن25
بازدید1.4K
زینب آخر تنت و بغل نکرد حصیرم وضع تنت رو جمع نکرد با صدای بی رمق گفتی عطش بمیرم کسی بهت محل نکرد شـکسـتی حـسین خودت چشای اکبرت رو بستی حسین که زینبتو نمیدونه کدوم بذن تو هستی حسین ریان ابن شبیب جدمون رو غریب گیر اوردن زیر و روت کردن هی پنجه به موت کردن نیزه تو گلوت کردن حسین آه ریان بعد اسمش بنویس عطشان آه ریان، حق دارم بهش بگم عریان آه ریان، حتی از سری حیوان آه ریان حق دارم بهش بگم عطشان لااقل سیدتو رو به قبله کن شمر حوصله کن شمر حوصله کن اول بکش بعد هلهله کن شمر حوصله کن شمر حوصله کن نیزه میرفت و برمیگشت چشماش باز و بسته میشد هرکس میرفت توی گودال اینقدر میزد خسته میشد زود راحتش کنید رو تنش پا نزارید کمتر اذیتش کنید ای نامسلمونا میدونید کیه میخواید هتک حرمتش کنید وای وای وای وای رسید به قتلگاه رسید به خیمهها جلوی دختراش وای وای وای وای جلوی مادرش شکس استخوناش بد دهنه شبث رو سینهات شکست جلوی دخترت رو سینهات نشست غروب بود و جشن یه شمر نانجیب بود و شلوغ بود و کاشکی روضهی قتلگاه تو دروغ بود و انالله و انا الیه راجعون دخل الزینب حسین حسین...