زینب آئینۀی جلالِ خداست
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن5
بازدید3.3K
زینب آئینۀی جلالِ خداست چشمۀ جاری كمالِ خداست ردّ پایش مسیرِ عاشوراست خطبههایش سفیرِ عاشوراست مثل كوهِ وقار برگشته به، چه با افتخار برگشته غصّه و ماتم دلش پیداست رنگِ مشكی محملش پیداست پشتِ دروازه خواهری آمد خواهرِ بی برادری آمد خواهری كه تنش كبود شده رنگِ پیراهنش كبود شده نیمهجانی كه كاروان آورد با خودش چند نیمهجان آورد كاروانی كه شیرخواره نداشت گوشهایی كه گوشواره نداشت گر چه خورشید عالمین شده چند ماهیست بیحسین شده چند ماه است دیدهاش ابریست بر سرش سایۀ برادر نیست آسمان بود و غم اسیرش كرد خاطراتِ رقیه پیرش كرد رنگ مویش اگر سپیده شده بارها، بارها كشیده شده بهر اُمُّالبنین خبر آورد از اباالفضل یك سپر آورد از حسینش فقط كفن آورد چند تا تكّه پیرهن آورد ***