زهرای من حرفی بزن
حسین طاهریپسندیدن9
بازدید400+
زهرای من حرفی بزن چیزی بگو ای مهربانم زهرای من بی تو ببین خانهنشین بی همزبانم مانده پس از آتش نیمهنفس است و باید چه کنم با، دنیای پس از تو ای تاب و توانم زهرای جوانم بی تو پر دردم بی تو نتوانم وای جانم به لب آمد زهرا خوردی تو زمین بین در و دیوار ای دار و ندارم یارم آزرده تو را آن ضربه مسمار زهرا یا زهرا زهرا شرمنده تو شد حیدر کرار.. ای وای من سیلی زدند به روی تو پیش نگاهم وا غربتا بی غیرتا تو رو زدند تو کوچه با هم شانه زدهای تو دلخسته شکسته گیسوی حسن را با دست شکسته خسته شدهای چون شبهای گذشته زهرای علی نیست زهرای گذشته وای تنها نگذارم زهرا بعد از تو بدان من بی کس و کارم ای پشت و پناهم ماهم بعد از تو شود این خانه مزارم زهرا جان زهرا زهرا شرمنده تو شد حیدر کرار..