زندگی تلخ
سید مصطفی میردامادپسندیدن24
بازدید1.3K
دیگه نمیخندی برام عزیزم التماست کنم یا اشک بریزم؟ چه تلخه زندگی بدون خندههات سرفه که میکنی دود میگیره صدات چیکار کنم کم بشه دردات؟ چی بیارم برات؟ مدینه از من سیره زن جوون من داره جلو چشمم میمیره خوب شو عزیزم دیره علی همین روزا داره دست به دیوار میگیره دیگه نمیخندی برام عزیزم التماست کنم یا اشک بریزم؟ غذای ما اگه غم بشه بهتره سفره بدون تو جمع بشه بهتره مردن ما از اینکه سایهت کم بشه بهتره چشم منو ترسوندی پارچه به سر کشیدی کاش فاتحهمم میخوندی حیدرتو سوزوندی روزی که در آتیش گرفت تو زیر اون در موندی فاطمه جان! به من بگو حرفاتو نه به کنیزم التماست کنم یا اشک بریزم؟ دیگه نمیخندی برام عزیزم التماست کنم یا اشک بریزم؟