زمین گیرم چه غریبونه من میمیرم
علی نجفیپسندیدن3
بازدید300+
زمین گیرم چه غریبونه من میمیرم دم آخر چه ناخوش احوالم دلم خونه، نگاهم سمت آسمونه (توی حال و هوای گودالم)2 خواهر تو که اسوۀ صبره یه جمله کابوسم (حتّی توی قبره)2 و الشِّمر جالسٌ عَلَی صَدرِه نفس مادرت گرفت گریۀ خواهرت گرفت (اون بیحیا سر رو برید جلوی دخترت گرفت)2 وای حسین... (تک و تنها، پر خونه کاسۀ چشمام بار غربت نشسته رو دوشم)2 دم آخر پیرهن خونیتو برادر میگیرم من میون آغوشم یادته که حرمله میخندید یه بیحیا اومد پیرهنتو دزدید من بمیرم، رقیهات هم میدید (یکی با نیزه میزد و یکی عصا، یکی با مشت)2 هرکی با هر چیزی که داشت تو رو میزد به قصد کشت حسین وای... تو میبینی، پای درد دلم میشینی هنوز اون غصهها میدن آزار من آواره، با لباسهای پاره پاره جلو نامحرما، سر بازار این لباس اگرچه دودیه سوغاتی داداش قوم یهودیه روی تنم هزار کبودیه تو کوچههای شهر شام همگی نیرنگم زدن تو کوفه هم محلّیها (خندیدن و سنگم زدن)2 وای حسین... شام کجا، عمّۀ سادات کجا؟ شام کجا، رقیّه سادات کجا؟