زمين به سيل سرشكم به آه افتاده
سایر ذاکرینپسندیدن0
بازدید1.2K
زمين به سيل سرشكم به آه افتاده درون اشك روان عكس ماه افتاده (واي علي)2 *** به حال غربت حيدر مدينه خنديده صداي ناله ام آخر به چاه افتاده كنون بيا به تماشاي فاتح خيبر اسير موج بلا بي پناه افتاده شبانه در پيات آيم ولي ببين زينب گرفته دامن من را به راه افتاده (واي علي)2 *** به كهكشان غمت يك ستاره خندان نيست به گريه كردن من يك مدينه خنديدند بساط عشق به گلخانة علي چيدي ولي به چيدن تو اين بساط برچيدند *** به وقت بردن من خصم دون نميدانست كه من اسير تو هستم طناب لازم نيست به روی قبر جوانان گلاب می ریزند تو خود گلی و به قبرت گلاب لازم نیست *** كتاب عشق و فداكاري است فاطمه ی من ولي چه سود شيرازه اين كتاب ندارد کنون بیا به تماشای فاتح خیبر اسیر موج بلا بی پناه افتاده