زخمای پامو میشمارم هواسم پرت بشه از عروسکاشون
حسن عطاییپسندیدن77
بازدید25.9K
زخمای پامو میشمارم حواسم پرت بشه از عروسکاشون اینجا با من همه قهرن (منو بازی نمیدن تو بازیاشون) ۲ کی فکرشو میکرد یه روزی دست رقیهتو ببندن (دخترش زجر اومد جلوم تا هلم بده همه بخندن) ۲ کاش بودن میدیدن منم عروسک داشتم روی هر کدومشون اسم قشنگ میزاشتم بهونه گیر شدم انقدر چرخوندنمون تو بازار که سر به زیر شدم النگومو دیدم دست دخترش از دنیا سیر شدم بهانهگیر شدم (من الذی ایتمنی میشه باهام حرف بزنی)۲ وقتی رو نیزهها بودی چشم ازت یه لحظهام برنمیداشتم همه تلاششون این بود، دور بشی از من و اصلاً نمیذاشتم (سه سالهای سراغ ندارم سر بریده دست بگیره) ۲ (یادم باشه بگم عموم گوشوارههامو پس بگیره) (گوشوارهم نپرس کجاست تو دست زجر جا مونده) ۲ کشیده اون نامرد صورتمو سوزونده زخم همه پرام شیرین زبونیمو کسی نداشت میون دخترا تو شعله غروب عاشورا سوخت تموم معجرها، زخم همه فرار من الذی ایتمنی میشه باهام حرف بزنی