زبیر به طلحه گفت وقت فرار اومده
وحید شکریپسندیدن13
بازدید900+
زیبر به طلحه گفت وقت فرار اومده ببین شیر علی برا شکار اومده اگه قحطی مرد داره جمل که زن شتر سوار اومده سیّدی یا حسن حسنه، اون که جنگ جملُ ریخته به هم یه تنه پشت شمشیرش میاد صدا نفس زدنه عزرائیل توو میدون عجبا کم آوردن جلوی کریم آل عبا زن فتنه با یه مشت بی اصل و نسبا میمونن سرگردون قیامت حسن نبض خلقت حسن کوه غیرت، صلابت، ابهت تا محشر میخونم مکرّر به عشق حسن من بر زن فتنه لعنت یه جور مرکب فتنه رو خاکا زده دیگه حساب کار دست همه اومده رجز نیازی نیست وقتی که ذکر حسن یا فاطمه مدده سیّدی یا حسن چه یلی وقتی اسمشو میگم لبم میشه عسلی حیدر دوباره یعنی حسن بن علی جنم و بنازم که سنگشو به سینه میزنم و افتخارمه که گدای قاسمش منم و اجدادم توو دنیا حماسه حسن ذکر خاصه صلحش توو قیام حسین شد خلاصه شریفه؛ یه اخمش حریفه هزار تا معاویه و عمر و عاصه