نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حاج علی کرمی - ز ضرب تیر چنان دست و پای خود گم کرد

ز ضرب تیر چنان دست و پای خود گم کرد

[ حاج علی کرمی ]
زِ ضرب تیر چنان دست و پای خود گم کرد
که خواست گریه کند در عوض تبسم کرد

همین که تیر رها شد علی به خود پیچید 
صدای تیر درآمد، چرا زمین آمد؟!

حسین دور خودش بین دشت می‌چرخید
چه شد که خنده بر این ماجرا زدی نامرد؟

پدری خمید و پسر رفت و مادرش افتاد
سه‌شعبه را تو مگر چند جا زدی نامرد؟

رباب را چقدر با همان کمان از عمد 
میان کوفه و شام بلا زدی 

***

غروب قافله یادت نمی‌رفت 
صدای هلهله یادت نمی‌رفت 

گلو و چشم و حلقت سوخت عمری
سه تیرِ حرمله یادت نمی‌رفت

***

چه سهل دیدی سر به زیرم 
نباشد علتش این که اسیرم
شکسته گردنم در زیر زنجیر
توانی نیست سر بالا بگیرم 

مسلمانی تو در این جمع کافر
تو هستی اهل قرآن و پیمبر 
ببین جمع نوامیس خدا را
برو با خود کمی چادر بیاور 

***

مقابلم به زن و بچه‌ام جسارت شد
اَمان زِ غربت مردی که بد گرفتار است

به جای تک‌تکِ ما عمه‌ام کتک می‌خورد 
غمی که می‌کُشدم عاقبت غم یار است

نمی‌روم سرِ بازار، دردسر دارد 
عذاب هر شب من ازدحام بازار است

تو رو خدا جلویم گوسفند سر نبرید 

***

هر جا قربونی می‌دید گریه می‌کرد
آب می‌دید، بهار می‌دید گریه می‌کرد
هر کجا سوار می‌دید گریه می‌کرد

پاهای رقیه یادش می‌اومد 
توی صحرا خار می‌دید گریه می‌کرد 

هر جا مهمونی می‌دید گریه می‌کرد 
لباس خونی می‌دید گریه می‌کرد‌

***

من سلاله‌ی آن کس که شد برهنه تنش
زدند زخم بسی روی زخم بر بدنش 

من سلاله‌ی آن کس که شد به نِی سر او
گلوی تشنه بریدن پیش مادر او 

***

مثل اشکاش غم او بی‌حسابه 
آب اگه جلوش باشه عذابه
چهل ساله میگه الشّام الشّام 
هنوز هم فکر اون بزم شرابه

***

زنانی را که روی خویش را از کور پوشاندند 
صلاة ظهر تا مغرب میان شهر گرداندند

به قرآن‌پاره‌ها آن بی‌وضوها دست‌ها بردند
عروسان علی را از میان مست‌ها بردند 

***

از دَم دروازه تا بازار ساعت‌ها گذشت 
این شلوغی‌های هر مَعبَر عذابم می‌دهد

مجلس ختم جوان رفتم دلم آتش گرفت 
یاد تشییع تنِ اکبر عذابم می‌دهد

***

پروانه را دیدم تماشا شمع می‌کرد 
دیدم پدر جسم پسر را جمع می‌کرد 

***

یک ذبیحی را اگر دیدم کسی سر می‌بُرد
خاطرات کُندی خنجر عذابم می‌دهد 

ای کاش قاتل خنجرش را تیز می‌کرد

***

کسی که بر شتر خویش تازیانه نزد 
چه کرده بود که او را به تازیانه زدند؟

***

دهاتی‌ها تن ارباب ما را جمع می‌کردند
کنار یکدیگر چیدند اعضای جدا از هم 

***

پدر خود را میان زندگی و مرگ پیدا کرد
پدر از تیر انگشتان او را یک به یک باز کرد

پدر نه، دست‌وپا گم کرده‌ای که ظاهراً زنده‌ست
برایش با نوک شمشیر قبر کوچکی کنده‌ست

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل