روی این پشتِ شکسته کوهی از غم ریخته
حاج حسین سازورپسندیدن3
بازدید300+
روی این پشتِ شکسته کوهی از غم ریخته بر سرم بیتو برادر خاکِ عالَم ریخته پای این برکه کسی باقی نمانده بنگرم تکّههای سرخی از ماه مُحرّم ریخته زود پیدا کردمت، اینقدرها هم سخت نیست پیکرت را دیدهام در راه کمکم ریخته ردِّ سرخی که به دنبالت کنارم آمده خون دست توست، از مابین دستم ریخته زخمهایت، ابروانت، بند بندت وا شدند بر سرت انگار صدها اِبنِ ملجم ریخته از عمودی که سرت خوردهست سنگینتر نبود؟ چهرهی زیبای تو بدجور دَرهم ریخته دخترانم را به دستت دادم و حالا ببین جمع نامَحرم سرِ آن چند مَحرم ریخته