روی آیینه رد آه شرر بار من است
سیدرضا نریمانیپسندیدن3
بازدید5.3K
روی آیینه رد آه شرر بار من است رنج بی همنفسی موجب آزار من است کل خَلق از منِ بَدخُلق تنفر دارد غم تنها شدنم حاصل رفتار من است پر من را قفس نفس به زنجیر کشید خون دیوار اثر بال گرفتار است سحر قدر تو را قدر ندانستم حیف این هم از خیرهسری دل بیمار من است سفره تا جمع نشد، کاش مرا جمع کنی چند شب مانده فقط، فرصت اصرار من است تشت رسواییام از بام زمین افتاده شهر در همهمهی گفتن اخبار من است معصیت آبرویم را چقدر راحت برد آقا نقل هر انجمنی، زشتی کردار من است این همه عیب مرا، فاطمه آمد پوشاند چادر مشکی زهراست که ستار من است غیر خرمای علی، روزهی من وا نشود رطب نخل نجف لذت افطار من است خوش به حال دل من که پسر این پدرم پدر خاکی من، حیدر کرار من است دست تقدیر کشانده است مرا تا خود طوس میروم پیش رضا، بخت اگر یار من است پدرش نور چراغی است که خاموش نشد پدرش ماه درخشان شب تار من است ***** غارت پیروهن بیکفنم را دیدم مادرم را، پدرم را، حسنم را دیدم دست در زیر تنت بردم و برداشتمت دو سه ساعت چه سرت آمده؟! نشناختمت تا بیایم به سرت با همه درگیر شدم ته گودال تو بودی و سرازیر شدم دیر شد تا برسم، شمر به بیرون آمد مویی آشفته و با دامن پر خون آمد راحت از دشنه و سرنیزه و داسش کردم شمر لبخند زد و گفت خلاصش کردم