عمریست تشنهکامِ تو هستیم و آب نیست
محمد امینیپسندیدن2
بازدید200+
عمریست تشنهکامِ تو هستیم و آب نیست عمریست بیقرارِ تو هستیم و تاب نیست عمریست در نبودِ تو همسایهی شبیم در آسمانِ هیچ دلی آفتاب نیست باید خودت برای ظهورت دعا کنی در دست من دعای فرج مستجاب نیست ما گوشمان نمیشنود پاسخ تو را ورنه سلامهای کسی بیجواب نیست ای مرد انتقام! زمانی که میرسی دیگر بقیع مثل گذشته خراب نیست بهتر بمیرد آن که دلش بین روضهها از داغ خشکیِ لب اصغر کباب نیست حالا که حرف تشنگی آمد مصیبتی بالاتر از مصیبت طفل رباب نیست **** فکر کن تشنگی به دنیا نیست خیمهی ما کنار دریا نیست فکر کن در مدینهایم اصلا خبر از آفتاب صحرا نیست پسرم حرمله کمان دارد تیرهایش یکی و دو تا نیست تیرِ مردانه میزنند به تو ذرّهای رحم بین آنها نیست **** از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حُرمت مهمان کربلا **** گمان کنم برود با جواب برگردد به همره تو، به همراه آب برگردد گمان کنم دل لشکر به رحم میآید خدا کند ورق این کتاب برگردد فقط دو جرعه برای گلوی تو کافیست که رنگ بر رُخَت ای آفتاب برگردد به روی دست پدر آب هم اگر نخوری به چشمهای تو شاید که خواب برگردد جز خدا در همه عمرم به کسی رو نزدم رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتند نشانه رفته کمان، گودیِ گلوی تو را خدا کند که از این انتخاب برگردد برای تو نگرانیم این سرِ کوچک اگر که تیر بگیرد شتاب برگردد گرفت خونِ تو را سمت آسمان پاشید نخواست بر سر مردم عذاب برگردد میان معرکه هِی مینشست و پا میشد رمق نداشت که پا در رکاب برگردد تمام حادثه را اهل خیمه میبینند به پشت خیمه که با اضطراب برگردد نخوردی آب و پدر از خجالت آب شده چگونه با دل اصغر کباب برگردد **** چهجوری تابت بدم خوابت بگیره ننه لای لای عمو رفته آب بیاره مادر بمیره ننه لای لای **** بس کن رباب دیگر زِ یادت این غم سنگین نمیرود آب خوش از گلوی تو پایین نمیرود بس کن رباب سربهسر غم گذاشتی اصلا خیال کن علیاصغر نداشتی بس کن رباب حرمله بیدار میشود سهمت دوباره خندهی انظار میشود بس کن رباب زخم گلو را نشان نده گهواره نیست دست خودت را تکان نده