روضهی تازه بگم حرف تکرای بسه
سید محمدرضا نوشهورپسندیدن27
بازدید2.2K
روضهی تازه بگم حرف تکراری بسه این یه بارو آسمون به زمین نمیرسه یه قدم فاصله بود از خیمهها تا لب رود حرمله اصلاً روز عاشورا نبود شاید آفتاب صورت سه ساله رو سوزونده بود لبای علیِ اصغر از عطش ترک نخورد کسی از شدت تشنگی نمرد عمو عباس رفت و از علقمه کلی آب آورد حیف حیف حیف همش دروغه دروغه واقعیت نداره خدا ببخشه ما رو که زندهایم دوباره توی ذهنت حرفمو اینور و اونور نکن من دارم دروغ میگم روضهمو باور نکن آره اصلاً ساعت سه کلی بارون میومد توی قتلگاه مهمون میومد دیگه شمر از توی گودال دیگه بیرون میومد خاطرت جمع وقتی مادرش رسید سنان نبود مطمئنم زیر پا قرآن نبود من میگم انگشترش تو دست ساربان نبود حیف حیف حیف همش دروغه دروغه واقعیت سیاهه وقتی حسین نباشه عقیله بی پناهه نمیتونی هرچی رو که دلت خواست بگی دو سه تا مصیبته نباید راست بگی به امام حسین دروغه بازار بَرده فروش کسی دست نزد به گوشواره و گوش تا ته سفر رقیه رفت سر دوش عموش مثلاً شام هیچ کسی هیزم روی معجر نریخت رو سر سه ساله خاکستر نریخت هیچ کسی ته شرابو …