آرامشِ زمین و زمان کیست جز حسین
سید محمد جوادیپسندیدن2
بازدید100+
آرامشِ زمین و زمان کیست جز حسین روی رکابِ عشق، نگین کیست جز حسین اصلِ وجود و چشمهی جود و جهانِ جود اصلاً بگو بهشت بَرین کیست جز حسین شاهی که با تمامِ کرامت به دشمنش در قتلگاه داد نگین، کیست جز حسین حسین جان، حسین جان... شاهی که تختِ سلطنتش روی نیزه بود فرمانروای نیزهنشین، کیست جز حسین حسین آرامِ جانم، حسین روح و روانم... از اَزل تا روزِ محشر، دوستت دارم حسین در همه عمرم سراسر، دوستت دارم حسین مادرم میگفت بینِ روضه شیرم داده است پس من از آغوشِ مادر، دوستت دارم حسین حسین آقام، همه میرن تو میمونی برام... **** رسیده وقتِ سفر، سربهزیر شد زینب حسین چشمِ تو روشن! اسیر شد زینب گرسنه بود ولی تازیانه خیلی خورد غذا نخورد ولی تازیانه خیلی خورد همین که با سَرِ سَرنیزهها هُلَش دادند نشست و حرف نزد سه چهار مرتبه، با شمر همکلام شده نداشت چاره، ولی ناگزیر شد زینب گفت با تو و با اکبر و عباس و قاسم آمدم کارِ دنیا را ببین با شمر دارم میروم چشمِ من سوی تو، چشمِ دشمنانت سوی من چادر زینب یکی و مشکل زینب دوتا **** خداحافظ ای برادرِ زینب به خون غَلتان در برابر زینب زِ زخمِ تنت روی ریگِ بیابان زِ سوزِ دل و اشک و آه یتیمان خدا را از این غم چه چاره کنم حسین جان ای آبروی دو عالم نگینِ سلیمان به حلقهی خاتم