روضه مادر
حسین ستودهپسندیدن29
بازدید1K
فاطمه من دلم ریخت خودت بگو بهم چی زد صورتتو به هم ریخت تنها یه صورت باعث شده اشک بریزم به پهنای صورت دردای صورت زود خوب نمیشه که حساسه اعضای صورت فاطمه من دلم ریخت خودت بگو بهم چی زد صورتتو به هم ریخت فاطمه من دلم سوخت با هیزم انقدر زدند که غنچه با گلم سوخت تنها یه مسمار کار علی رو تموم کرد یه لعنت به مسمار بیرحمه مسمار زهرا منو بیسپر کرد همین افتاده مسمار تو آخ نگفتی و پیچیده فریاد مسمار صدا شکستنت بود دری که من ساختمش چرا روی تنت بود فاطمه زندگیم سوخت تا شنیدم به فضه گفتی حس مادریم سوخت