ذکر حسن حسن به رجز یک نشانه بود
حیدر خمسهپسندیدن5
بازدید100+
ذکر حسن حسن به رجز یک نشانه بود دلتنگ بود و جنگ برایش بهانه بود مثل پدر غمش غمِ یک تازیانه بود رزمش میان کرب و بلا حیدرانه بود ازرق چقدر وضعیتش دردناک شد بعد از چهارتا پسرش خود هلاک شد ***** کار سپاه دشمن خود را چه زار کرد هرکس شنید نعرهی او را فرار کرد نجمه میان خیمه به خود افتخار کرد سختی جنگ عاقبت او را دچار کرد از آفتاب داغ وجودش امان نداشت دیگر برای جنگ دو دستش توان نداشت تشنه شد و محاصره شد، تا که بی پناه از ضرب سنگ شد همهی پیکرش سیاه افتاد از فَرَس به زمین بین یک سپاه رو بر خسین کرده و ناله کشید و آه نیزه میان پهلوی او تا که جا گرفت همچون پدر به لب دَمِ خیرُ النِسا گرفت ننه زهرا، بالا گرفت کار و غمش بی مثال شد پاشو برو دیگر نجات یافتنش هم محال شد تنها نه که تمام تنش پایمال شد با نعلهای داغ تنش پر هلال شد وضع تنش به خاکِ بیابان وخیم بود این روضه شرحِ داغِ بلایی عظیم بود