وقتِ وداع بود و شروعِ غمِ حرم
حنیف طاهریپسندیدن2
بازدید300+
(وقتِ وداع بود و شروعِ غمِ حرم رفتی کنارِ زینب و گفتی که خواهرم)۲ دیدم در این میانه من امروز هی فراغ هی زخم روی زخم و فقط داغ پشت داغ شدن یکی پس از دیگری بر غمم گواه آه از تمام حادثهها آه سُم آه آه از غمی که تازه شود با غمی دگر جز همدلی نباشد آن مرحمی دگر هنگام رزم توست خودت یک قیام باش من میروم مراقب اهلِ خیام باش زینب به اشک بدرقهات کرد و آه شد رفتی سپس تمام جهان قتلگاه شد آری ترک ترک لب تو حرف تازه داشت گویا دهانِ کوه شِکوه گدازه داشت از فرطِ تشنگی همه جا بود غرقِ دود چشمان خیس تو نگران سوی خیمه بود ای تکیگاه عالمِ امکان، در آن میان بر نیزهای شکسته زدی تکیه نیمه جان گودالِ تنگ بود و نفسهای آخرت زد هرکه هرچه داشت در آن دم به پیکرت خنجر کشید و ذبح تورا بود در کمین پایین ز اسب آمد و بالا زد آستین بر سینهات نشست، سر صبر و حوصله ما بین حا و سینِ تو انداخت فاصله شد نالهی ز علقمه در کل دشت پخش عباسم و نشد که بمانم مرا ببخش حسین جان... هرکس که رسید زخم بر یک جا زد چون هربه نداشت، سنگ بیپروا زد آن دم که سنان به پهلویش زد افتاد و صدای مادرش **** شد چو بیخود از رحیقِ عشق شاه تاخت لشکر زی حریمِ خیمهگاه نالهی مستورگانِ مستمند شد روان از خیمه بر چرخِ بلند (خصم در غوغا و شَه رفته ز هوش)۲ کامد اورا نالهی خواهر بگوش کی امیرِ کاروان کربلا کوفیان بر غارت ما زد صلا (دیده بگشا سیلِ لشکر بین به دشت)۲ دستگیری کن که آب از سر گذشت غنچههای بوستان بوتراب رفت بر باد و گلستان شد خراب (شَه چو بشنید این نوای جان گداز)۲ غیرت الله چشم حق بین کرد باز (بی محابا رو سوی لشکر نهاد)۲ پای رفتارش نماند و سر نهاد چون نشست از پا خدیو مستطاب کرد با کافردلان روی عتاب کایگروه کفر کیش و بد نهاد گر شما را نیست بیمی از معاد هین به یاد آرید از احساب خویش رسم احراز عرب گیرید پیش خون من گر بر شما آمد مباح نیست این مشت عقایل را جناح بازگردید ای گروهِ عهد سست هین فرو ریزید خون من نخست شمر دون با خیلِ لشگر زین عتاب کرد رو سوی خدیو مستطاب **** بازگرد ای خواهرِ غم پرورم تا نبینی زیر خنجر هنجرم بازگرد ای خواهرِ غمگینِ من که نشسته مرگ بر بالینِ من رو به خیمه برگ و سازِ شام کن برگ ساز ازدحامِ عام کن