نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حاج مجتبی روشن روان - اگر با من نبود این اَبر و بارانی که من دارم

اگر با من نبود این اَبر و بارانی که من دارم

[ حاج مجتبی روشن روان ]
اگر با من نبود این اَبر و بارانی که من دارم
برایم دردسر می‌شد گناهانی که من دارم

من از وقتی که یادم هست غرق معصیت بودم
چه اندوهیست در حال پریشانی که من دارم

ضرر کردم سرِ بازار هم بی‌مشتری ماندم
خودت گاهی بخر از جنس ارزانی که من دارم

من از بی کربلایی گم شدم در شهر کاری کن
دلت آیا نمی‌سوزد به هجرانی که من دارم

بمیران و به دیدارم بیا تا اهلِ گورستان
به پا خیزند از دیدارِ مهمانی که من دارم

عجب رازیست در روضه یقین دارم همین دنیا
نجاتم می‌دهد ذکر حسین جانی که من دارم

شروعم با تو بود و با تو خواهد بود پایانم
ندارد هیچ‌کس آغاز و پایانی که من دارم



*****

به قربان دوتا چشمت، من آوردم دو قربانی
همه عالَم فدای تو، همه جسم‌اند و تو جانی

نبی را در تو می‌بینم ، علی را در تو می‌بینم 
تو زهرا مادرم هستی، حسن جانی حسین جانی

تو را داغِ جوان بُرده ، شدی محزون و افسرده
مگر که خواهرت مُرده، برادر از چه گریانی

من اول آمدم ای شمع تا پروانه‌ات باشم
میانِ خیمه‌ات اول مرا باید بسوزانی

بریدم دل زِ غیر از تو ، ندیدم غیرِ خیر از تو
ببینی خیر اگر حتی ، مرا در خون بغلتانی

معطر گیسوی این دو ، زدم شانه موی این دو
مبادا از روی این دو ، برادر رو بگردانی

همیشه یاورم زهرا تمام باورم زهرا
به جانِ مادرم زهرا مرا با "نه" مرنجانی

برایِ ذبحِ تو گشتن برای پایِ تو مُردن 
از اول شیرشان دادم، خودت که خوب می‌دانی

اگر قسمت شد و‌ پایِ  تو جان دادند جای من
براشان گریه هم حتی نخواهم کرد پنهانی

اگر گردند غرقِ خون ، نیایم از حرم بیرون
که نَنشانی زِ خِجلت شبنمی بر روی پیشانی

سپردم تا که جانی در بدن دارند می‌جنگند
اقلاً چند لحظه بیشتر پیشم تو می‌مانی

پشیمان می‌شود آنکه برای تو نمی‌میرد 
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

من آن یارِ ازل هستم ، بگیرم نیزه در دستم
فراموشم نشد بستم ، کنارت عهد و پیمانی

من آیاتِ نگاهت را هزاران بار میخوانم
تو از بالا شدی نازل، عزیز من تو قرآنی


*****

برادر فدایِ تو این دو برادر
خجالت نکش از من ای جان خواهر
بگیر این دو تا هدیه را شاهِ مضطر
تورا جانِ مادر ، تورا جانِ حیدر

از این داغ کنج حرم می‌نشینم
که در چهره‌ی تو خجالت نبینم

کدام است دشوار؟ پیکار رفتن
و یا پیش مادر به بازار رفتن؟
محله محله به اصرار رفتن
به زورِ لگد بین انظار رفتن

برای عزیزانِ زینب عذاب است
ببینند بر گردنِ من طناب است

چه بهتر که خود را نثارت ببینند
نه اینکه مرا در اسارت ببیند
حرم را در آشوبِ غارت ببیند
به اولاد زهرا جسارت ببیند

نمی‌خواهم اصلاً که منزل به منزل
ببینند مارا به همراه قاتل

چه بهتر نبینند آزردنم را
به هرکوچه صد مرتبه مُردنم را
محله محله کتک خوردنم را
به اجبار در بزمِ مِی‌ بردنم را

چه بهتر برایت بمیرند در رزم
نبینند ناموس خود را در آن بزم


*****
شاهِ به خون تپیده
بین یه مشت دریده
کار افتاده به دستِ
خنجرِ لب پریده

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل